تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

شیرازی

یه ضرب المثل قدیمی شیرازی میگه : چرا عاقل کند کاری

برچسب‌ها: شیرازی
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:7  توسط محمد  | 

مهمترین کلمه در دیکشنری شیرازی

WAIT :
صبرم بده
آمونم بده
دندون رو جیگر بِیذُو
... حالو وُیسو
عامو هولوم نَکو
حالو چه عجله ای هست
 

برچسب‌ها: شیرازی
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 19:6  توسط محمد  | 

بهانه های شیرازی

 
حالو روز شنبه ای
حالو اول صبحی
حالو سر ظهری
حالو آخر شبی
حالو روز تعطیلی
حالو روز قتلی
حالو ماه رمضونی
حالو ماه محرمی
حالو تو ای گرموو
حالو تو ای سرموو
حالو ولش کن
حالو بیزو بری،بعد
حالو بیزو بییوی،بعد

برچسب‌ها: شیرازی
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 19:4  توسط محمد  | 

شیرازی1

 
تفاوت را احساس کنید !!!
شاعر اصفهانی : بدنبالت میام هر جا که باشی
شاعر شیرازی: سر راهت نشینم تا بیایی

برچسب‌ها: شیرازی
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:3  توسط محمد  | 

ضرب المثل ایرانی3

به کنار من اگر می آیید ، نرم و آهسته بخوره تو سرتون …!

همون بیاین خودش کلیه !

.


برچسب‌ها: ضرب المثل ایرانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:33  توسط محمد  | 

واقعیت تلخ

آدمها  در ارتباطاتشان یک آستانه ی “تحمل” دارند

یک آستانه ی “تنفر”

و یک آستانه ی ” تهوع !

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:22  توسط محمد  | 

ضرب المثل ایرانی2

یه مَثَل ایرانی هست که میگه

عمر دست خداست، پراید وسیله است!
برچسب‌ها: ضرب المثل ایرانی
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:30  توسط محمد  | 

محض اطلاع:

دانشجوی عزیز
وقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی من کاملا متوجه میشم
چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:14  توسط محمد  | 

ضرب المثل ایرانی

یه ضرب المثل ایرانی هست که هیچی نمیگه

همینطور فقط زل میزنه تو چشات !


برچسب‌ها: ضرب المثل ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:29  توسط محمد  | 

پاره ترین قسمت دنیا

 
 
 کفشهایم کو ؟ ... دم در چیزی نیست ... لنگه ی کفش من اینجا ها بود ! زیر اندیشه ی این  جاکفشی !مادرم شایداینجا دیشب کفش
خندان مرا برده باشد به اتاق ... که کسی پا نتپاند در ان ... هیچ جایی اثر از کفشم نیست ... نازنین کفش مرا درک کنید ... کفش من کفشی بود ... کفشستان !!! ... و به اندازه ی تمام انگشتانم معنی داشت ... پای  غمگین  من  احساس عجیبی دارد ... شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد ... شست پایم به شکاف سر کفش عادت داشت !... نبض جیبم امروز ... تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب ... کوپن مرغش باطل می شود ... جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق ... که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد ... ( خواب در چشم ترش می شکند ) کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود . سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود ... ( یاد باد انکه نهانش نظری با ما بود )
دوستان ! کفش پریشان مرا کشف کنید ... کفش من می فهمید که کجا باید رفت !... که کجا باید خندید ... کفش من له می شد گاهی ... زیر کفش جعفر و عباس و علی ... توی صف های دراز ... من در این کله ی صبح ، پی کفشم هستم ... تا کنم پای در ان و به جایی بروم که به ان  " نانوایی " می گویند ! ... شاید انجا بتوان ، نان صبحانه ی فرزندان را توی صف پیدا کرد ...باید الان بروم ، اما نه ...
کفشهایم کو ... کفشهایم نیست !
                                                                                                    
  کیومرث صابری ( گل آقا )
 
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:4  توسط محمد  |